مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( مصائب دیر راهب )
عاشق شدن، شاید... اگر... اما... نمیخواهد مجـنـون نمیگـوید مرا لـیلا نمیخواهد من آمـدم دورت بـگـردم، بـرنـگـردانـم شمعِ نگاهت گِردِ خود پروانه میخواهد دنـیا بـرای اهـل دنـیـا؛ من تـو را دارم آنکه تو را دارد دگـر دنـیا نمیخـواهد امروز جایی نوکـری کردم که اربابش هرچه شود، عذر مرا فـردا نمیخواهد عاشق میان سـینه دارد یک حُـسـیـنـیـه عاشق برای گریه کردن جا نمیخواهد هرکس که چای روضه را پَس میزند انگار در جنّت است و آب کوثر را نمیخواهد گریهکنت با دست، بر سر میزند یعنی از غُصۀ ذبح سرت، سر را نمیخواهد داغ عـلی اکـبـر به جـانت آتش افـکـنده جسم تو دیگـر تـابش گـرمـا نمیخواهد حـداقـل یک پـارچـه رویـت بـیـنـدازنـد پـوشـانـدن پـیکـر دگر فـتوا نمیخواهد از کـربـلا تا کوفه و از کوفه تا به شام راهب فقط فهمید مویت شانه میخواهد |